سفارش تبلیغ
صبا
 

ای علی که جمله عقل و دیده ای........شمه ای واگو از آنچه دیده ای........آن چه دیدی که مرا زان عکس دید........در دل و جان شعله ای آمد پدید؟!........آن چه دیدی برتر از کون و مکان........که به از جان بود و بخشیدیم جان؟!........در شجاعت شیر ربّـا نیستی........در مروّت خود که داند کیستی!........بازگو ای باز عرش خوش شکار........تا چه دیدی این زمان از کردگار؟........چشم تو ادراک غیب آموخته........چشمهای حاضران بر دوخته........راز بگشا ای علی مرتضی........ای پس از سوء القضا حسن القضا........چون تو بابی آن مدینه علم را........چون شعاعی آفتاب حلم را........باز باش ای باب بر جویای باب........نارسد از تو قشور اندر لباب........باز باش ای باب رحمت تا ابد.......بارگاه ماله کفواً احد........امّت وحدی یکی و صد هزار........بازگو ای بنده بازت را شکار

منوی اصلی
]]]]]]]]]]]
خانه
شناسنامه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
 RSS 

دوستان
]]]]]]]]]]]

مولا
بندیر
پنجره
بشری
حوریب
الف دام
کرشمه
محرمانه
طالب یار
تشنه لب
زائر محرم
از نیستان
اِســـکالپل
سقا خانه
خیبر شکن
عطای کثیر
حمیدستان
نهانخانه دل
ایران اسلام
یک وجب دل
سلالة النبی
عشاق الزهرا
خیمه ی سبز
لطیف لم یزالی
عبور باید کرد...
آقا حمید (باکری)
آقا مهدی (باکری)
نسیمی از بهشت ...
تا یوسفم از چاه برآید...
سی صد و سیزده بهشتی
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس


مطالب قبلی
]]]]]]]]]]]

موضوعات وبلاگ
]]]]]]]]]]]


اشتراک در خبرنامه
]]]]]]]]]]]
 
آمار بازدیدها
]]]]]]]]]]]
امروز: 3 بازدید
کل بازدید ها: 124996

آهنگ وبلاگ
]]]]]]]]]]]


جستجوی مطالب
]]]]]]]]]]]


یکشنبه 87 شهریور 31 || 6:12 عصر

روایت 8

أیها النّاسُ! إنَّکُم إن لَم تَقتُلوا تَموتوا، والَّذی نَفسُ ابنِ أبیطالِبٍ بِیَدِه، لألفُ ضَربَةٍ بالسّیفِ عَلَی الرّأسِ أهُونُ مِن میتةٍ عَلَی الفِراشِ.
ای مردم! به درستی که شما اگر کشته نشوید، خواهید مرد، قسم به خدایی که جان پسر ابوطالب در دست اوست، هزار ضربت شمشیر بر سر، آسانتر و گواراتر است از اینکه آدمی در بسترش بمیرد.

پ.ن1. وامصیبتا، که گرد یتیمی بر سر نشست؛ واویلا، که بی پدر شدیم.
پ.ن2. در شب قدر، که از چشمه ی نور
         آیه های روشن
         جلوه های جانسوز
         تا سحرگاه فرو می بارد،
         وای بر ما، اگر از ریزش فیض
         بهره هایی نبریم.
         حیف اگر در شب قدر،
         قدر خود نشناسیم!
پ.ن3. بند 51 دعای جوشن کبیر: سر به زیر و خجالت زده زمزمه می کنم: « یا نِعم الحَسیب، یا نِعم الطّبیب، یا نعم الرقیب،یا نِعم القَریب، یا نِعم المُجیب، یا نِعم الحسیب، یا نعم الکفیل، یا نعم الوکیل، یا نعم المَولی، یا نِعم النصیر » ای بهترین! چه بد بنده ای داری...
پ.ن4. التماس دعا...




موضوع نوشته:روایت

سخن دوستان ()


دوشنبه 87 شهریور 25 || 4:0 عصر

نهج 27

فَإنما أنَا و أنتُم عَبیدٌ مَملوکونَ لِرَبٍّ غَیرُهُ.
جز این نیست که من و شما بندگان و مملوک پروردگاری هستیم که جز او پروردگاری نیست.

عبودیت، تسلیم حق بودن و گردن نهادن به خواست الهی است، و عبادت، به معنای اطاعت توأم با خضوع و کرنش و فروتنی.
عبد، مملوکه، برده است، آزاد نیست. بنابراین عبد در برابر مولا، وجودی برای خودش قائل نیست، ملازم مولاست و از او فاصله نمی گیره. مطیع اونه و به اراده و خواست او  عمل می کنه.
(عبودیت)
امام صادق (ع) می فرمایند:

العُبودیّةُ جَوهَرَةٌ کُنهُها الرُّبوبیّة.
بندگی خدا گوهر گرانبهایی است که باطن آن آزادی و ربوبیت است.

حالا همین عبدی که در برابر مولا وجودی برای خودش قائل نیست، و همه چیزش برای مولاش هست، با عبودیت به جایی می رسه که مالک خود و قوای خودش می شه؛ صاحب کمالات انسانی و جمال و جلال می شه؛ زیبایی ، خوبی و نیکویی در او جلوه گر می شه. از طریق عبودیت به ربوبیت می رسه! (ربوبیت)

*****
باز یاد این جمله افتادم که: « هر که شرایط بندگی را بر پا دارد، اهل آزادی می گردد و هر که در احکام آزادی کوتاهی ورزد به بردگی برگردانده می شود »
چه زنجیر محکمی ساخته اند حریت، عبودیت و ربوبیت!
پ.ن1. اندکی اندر حرای دل نشین
         ترک خود کن سوی حق هجرت گزین
         محکم از حق شو سوی خود گام زن
         لات و عزای هوس را سر شکن           (عبودیت و حریت!)
         تا خدای کعبه بنوازد تو را
         شرح " إنّی جاعلٌ " سازد تو را            (ربوبیت)
پ.ن2. مقدمه بود! ادامه دارد إن شاءالله.
پ.ن3. بنگر به مرتضی که در این ماه روزه را
          با بوسه بر لب حسن افطار می کند.
          تبریک!

بی ربط نوشت: اگه به خاطر داشته باشید در پست نیمه ی شعبان چنین حدیثی رو نوشته بودیم:

هُم أطوَعُ لهُ مِن الأمَةِ لِسیّدِها یَتَمَسَّحونَ بِسَرجِ الإمامِ.
یاران امام زمان نسبت به حضرت از کنیزی نسبت به مولایش فرمان پذیرترند.

بزرگواری پرسیده بودن که چرا حضرت امام صادق (ع) توی حدیث فرمودن «کنیز»؟ چرا مثلا نگفتن «نوکر»؟
و اما جواب سؤال این دوست عزیز:
دلیل اول اینکه: در عربی فصیح، از واژه کنیز، برای خدمت کردن استفاده می شه. کنیز به معنای فرمانبردار است، و نیز به معنی لطافت در گوش دادن. یعنی کنیز به کسی گفته می شه که در کمال لطافت در فرمانبرداری از مولای خودشه. یعنی فرمان پذیری مطلق!
و اما دلیل دوم: کلمه ی کنیز رو در فارسی ترجمه به زن می کنیم. ولی در واقع کنیز کلیتی است برای لطافت در حرف شنوی.
و در مقابل، واژه ی غلام برای کارهای سخت و مردونه استفاده می شه.
نتیجه اینکه: کنیز مصداق خدمت کامله.
و اما دلیل سوم که به فضای بیان روایت بر می گرده. اون هم اینه که حضرت این حدیث رو در جمع مردان گفته بودند؛ یعنی برای مردان واژه ی  " أمَة " یعنی "کنیز" رو به کار بردند، که گفتیم به معنای خدمت کردنه. مخاطب وقتی مرد باشه یا  جمعیتی از مردان،  برای احترام  او رو مخاطبِ خدمت قرار نمیدن مگر به  کوچک کردن.




موضوع نوشته:نهج

سخن دوستان ()


دوشنبه 87 شهریور 11 || 5:38 عصر

نهج 26

خدایا! از من درگذر آنچه را از من بدان داناتری، و اگر بار دیگر به آن بازگردم تو نیز به بخشایش بازگرد.
خدایا! آنچه از اعمال نیکو که تصمیم گرفتم و انجام ندادم ببخشای.
خدایا! ببخشای آنچه را که با زبان به تو  نزدیک شدم، ولی با قلب آن را ترک کردم.
خدایا! ببخشای نگاه های اشارت آمیز و سخنان بی فایده و خواسته های بی مورد دل، و لغزش های زبان را.

پ.ن1. ای خدای رمضان!
         میهمانی تو دعوت به نخوردن و نخواستن است. دعوت به پرهیز و ستیز است.همچنانکه دوست داشتنت، دعوت به پذیرش بلاء و ابتلاء.
         ای خدای قابل التوبات!
         از بنده مدام شکستن و از تو پیوسته بستن.
         از بنده مستمر گسستن و از تو باز پیوستن.
         این چه قاعده ی غریبیست در عالم که معشوق، ناز عاشق را می کشد، محبوب به دنبال محب می افتد، و کریم در پی سائل می گردد؟
         چگونه است که آغوش پذیرش تو، گشاده تر از پای رجعت ماست؟
         ما را از این همه غفلت نجات بخش.*
پ.ن2. دیده ی بدبین بپوشان ای کریــم عیب پوش
         زین دلیری ها که من در کنج خلوت می کنم
پ.ن3. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل:
         1 رمضان: نزول کتاب آسمانی صحف بر حضرت ابراهیم(ع)
         3 ماه مبارک رمضان: نزول کتاب آسمانی انجیل بر حضرت عیسی(ع)
         11 ماه مبارک رمضان: نزول کتاب آسمانی زبور بر حضرت داوود(ع)
         16 ماه مبارک رمضان: روز معراج پیامبر اعظم(ص)
         23 ماه مبارک رمضان: نزول کتاب آسمانی قرآن، فرقان حق و باطل بر نبی مکرم اسلام حضرت محمد(ص)

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی!  که جز ولای تو ام نیست هیچ دست آویز

* از کتاب مناجات - سید مهدی شجاعی




موضوع نوشته:نهج

سخن دوستان ()


سه شنبه 87 شهریور 5 || 5:0 عصر

روایت 7

امام رضا (ع) می فرمایند:
ای پسر شبیب! اگر مسرور می شوی با ما در درجات اعلای بهشت باشی، پس به خاطر اندوه ما غمناک و برای شادی ما شاد باش، و بر تو باد به دوستی و ولایت ما، برای اینکه اگر مردی سنگی را هم دوست داشته باشد، در قیامت با همان سنگ محشور خواهد شد.
-------------------------------------
بحار الانوار - جلد 44 - ص 286

پ.ن1. سلامٌ قولاً مِن ربٍ رحیم.
چهارشنبه ی هفته ی گذشته طی یک برنامه ی سرعتـی و ضربتـی عازم مشهدالرضا شدیم. اگر قبول باشه، دعاگوی تمـام دوستان بودیم. به نیابت از همه، بالاخص دوستان ِ همراه زیارت امین الله خوندیم و از خجالت دوستانی ( ایشون و ایشون ) که در سفرهای زیارتی به هر نحو، شرمنده مون کـــرده بودن، خاص الخاص‏ درآمدیم! و السّلامُ عَلی مَنِ التّبع الهُدی.

پ.ن2. دیـروز ولادت بانــوی سه سـاله ی کربـلا حضـرت رقیـه (س) بود، کـه به علـت عـدم دستـرسی به نـت، شرمنده شدیم. در هر حال تبریک...

پ.ن3. ان شاءالله امشب، باز عازم میخانه ی مولای هشتمیم! حسابی مست شدیم مولا!

پ.ن4. به برادر بزرگـوارم جناب ایران اسلام: سَلامٌ عَلی عِبادِهِ الذینَ اصطَفی! به راستی این خانــواده ی کَـرَم نطلبیدن ندارند...!

پ.ن5. مستی کنم با نام تو، در صحن گوهر شاد تو
         خورده گــــره زلف دلم، بر پنجـــــــره فولاد تو.

و أولیاء النّعَم...




موضوع نوشته:روایت

سخن دوستان ()


جمعه 87 مرداد 25 || 11:0 عصر

روایت 6

* در روایتی از حضرت امیر المؤمنین (ع): نقل شده که ایشان هنگامی که درباره امام زمان (عج) سخن می فرمود به این جمله رسیدند: " آه!شوقاً إلیَ رؤیتِهِ ! "
آه کلمه ای است که در مقام شوق به زبان می آید، و حضرت امیر (ع) با اینکه خود أبوالأئمه و پدر امام زمان (عج)است، برای دیدن امام مهدی (عج) آه می کشد و می فرماید: " آه! چقدر شوق و علاقه به دیدارش دارم! " این نشانه محب است.

** امام صادق (ع): هُم أطوَعُ لهُ مِن الأمَةِ لِسیّدِها یَتَمَسَّحونَ بِسَرجِ الإمامِ.
    یاران امام زمان نسبت به حضرت از کنیزی نسبت به مولایش فرمان پذیرترند.

*** امام صادق (ع): مهدی (عج) در بازارهایشان راه می رود، و بر فرش هایشان گام می نهد اما همانند یوسف است که او را نمی شناسد، تا آنگاه که به اذن پروردگار خود را معرفی نماید.

-----------------------------------
* بحارالانوار- ج 51- ص 115
** بحار الانوار- ج 52- ص 308
*** کتاب انتظار- مقاله یوسف زهرا- ص 103

نام تو بردم لبم آتش گرفت...

پ.ن1. درد ما از هجر یوسف کمتر از یعقوب نیست
         او پسر گم کرده بود و ما پدرگم کرده ایم.
پ.ن2. مَه گرفت؟
         چه غم مرا؟!
         مِهر و ماه هست یا که نیست...
         مِهر ِ دَهر ِ من که نیست، قرار نیست!
                                                       مدار نیست.
         مَخلَص کلام! عیار روزگار نیست.
         مَه گرفت؟
                     ماه این زمین خسوف کرد؟
         چه غم مرا؟!
         ماه من که کامل است...
پ.ن3. متجافی نیستیم؛ منتظر هستیم؟!
پ.ن4. می شود عید ظهور را پیشاپیش تبریک بگوییم! پس تبریک در تبریک!




موضوع نوشته:روایت

سخن دوستان ()


   1   2   3      >