سفارش تبلیغ
صبا
 

ای علی که جمله عقل و دیده ای........شمه ای واگو از آنچه دیده ای........آن چه دیدی که مرا زان عکس دید........در دل و جان شعله ای آمد پدید؟!........آن چه دیدی برتر از کون و مکان........که به از جان بود و بخشیدیم جان؟!........در شجاعت شیر ربّـا نیستی........در مروّت خود که داند کیستی!........بازگو ای باز عرش خوش شکار........تا چه دیدی این زمان از کردگار؟........چشم تو ادراک غیب آموخته........چشمهای حاضران بر دوخته........راز بگشا ای علی مرتضی........ای پس از سوء القضا حسن القضا........چون تو بابی آن مدینه علم را........چون شعاعی آفتاب حلم را........باز باش ای باب بر جویای باب........نارسد از تو قشور اندر لباب........باز باش ای باب رحمت تا ابد.......بارگاه ماله کفواً احد........امّت وحدی یکی و صد هزار........بازگو ای بنده بازت را شکار

منوی اصلی
]]]]]]]]]]]
خانه
شناسنامه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
 RSS 

دوستان
]]]]]]]]]]]

مولا
بندیر
پنجره
بشری
حوریب
الف دام
کرشمه
محرمانه
طالب یار
تشنه لب
زائر محرم
از نیستان
اِســـکالپل
سقا خانه
خیبر شکن
عطای کثیر
حمیدستان
نهانخانه دل
ایران اسلام
یک وجب دل
سلالة النبی
عشاق الزهرا
خیمه ی سبز
لطیف لم یزالی
عبور باید کرد...
آقا حمید (باکری)
آقا مهدی (باکری)
نسیمی از بهشت ...
تا یوسفم از چاه برآید...
سی صد و سیزده بهشتی
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس


مطالب قبلی
]]]]]]]]]]]

موضوعات وبلاگ
]]]]]]]]]]]


اشتراک در خبرنامه
]]]]]]]]]]]
 
آمار بازدیدها
]]]]]]]]]]]
امروز: 21 بازدید
کل بازدید ها: 125462

آهنگ وبلاگ
]]]]]]]]]]]


جستجوی مطالب
]]]]]]]]]]]


جمعه 88 آذر 27 || 10:0 صبح

والله انتَ حُر

ارباب!
آزادمان کن از هر چه بند،
«حُر» مان کن از هر چه طوق.

مانده ایم این روز ها!
جان دادن "بی سر" بخواهیم،
یا
جان کندن "سر به دامان شما" ...؟!

نام بلند خــویش به عــالم گــذاشــت حـــر
تــا قــامـــت بلنــد وفــا بـــر فــراشـت حـــر
تا جــان فــدای عـذر گنـاهی که کـرده بــود
دل از حسیــن و سر ز رهش بر نداشت حر
وقتی سرش گرفت به دامن حسین و گفت
حــرّی چنانکــه نــام تــو مـادر گـذاشت حــر

پ.ن1. شعر از مؤید.
پ.ن2. حال دل.




موضوع نوشته:سوگواره

سخن دوستان ()


شنبه 88 آذر 14 || 7:0 عصر

مولا در آینه ی نگاه دیگران 6

فرازی از خطبه ی پیامبر اعظم (ص) در غدیر خم:

مَعاشِر النّاسِ!
سَیَکون مِن بَعدی أئمَة یَدعُونَ إلَی النّارِ وَ یَوم القِیَمةِ لا یُنصَرون.
ای مردم!
به زودی بعد از من پیشوایانی شما را به آتش دعوت می نمایند و آنها در قیامت یاوری نخواهند داشت.

مَعاشِر النّاس!
إنَّهُم وَ أشیاعَهُم وَ أتبَاعَهُم وَ أنصَارَهُم فی الدّرَکِ الاسفَلِ مِنَ النّار وَ لَبِئسَ مَثوی المُتَکَبِّرین.
ای مردم!
بدانید که آنها با یاران و پیروانشان در درکات پست جهنم جای دارند و متکبران جایگاه بدی خواهند داشت.

مَعاشِر النّاس!
إنّی أدَعُها إمامَةً و وِراثَةً فی عُقبی إلی یَومِ القیامَة.
ای مردم!
من امامت و پیشوایی امت را به امانت به شما می سپارم و آن را به وراثت در فرزندان و اعقاب خود تا روز قیامت قرار می دهم.

وَ هذا عَلیٌّ إمامُکُم وَ وَلیُّکُم و هُو مَواعیدُ الله و اللهُ یَصدُقُ ما وَعَدَه.
این علی امام و پیشوای شماست و او از مواعید الهی می باشد و خداوند به آنچه وعده فرموده وفا می نماید.

مَعاشِر النّاس!
أنَا صِراطُ الله المُستقیمَ الذی أمَرَکُم بإتّباعِهِ ثُمَّ عَلیّ مِن بَعدی ثُمّ وُلدی مِن صُلبِهِ أئمة یَهدون إلی الحقّ وَ به یَعدِلون.
ای مردم!
من صراط مستقیم الهی در میان خلایق هستم و من شما را به پیروی از فرمان خدا امر می کنم و بعد از من علی صراط مستقیم خداوند می باشد و بعد از علی فرزندان من از صلب او پیشوایان امت هستند و مردم را به پیروی از فرمان خداوند دعوت نموده و در طریق حق راهنمایی می نمایند.

پ.ن1. عبد الرحمان بن حجاج می گوید:
         در مجـلس ابـان بن تغـلب بودیـم، جوانی آمد و پرسید: چند نفـر از اصحـاب پیامبر (ص) همـراه علـی (ع) به
         شهادت رسیدند؟
         ابان گفـت: تو می پنـداری که فضل علـی (ع) به این است که چه کسی از اصحاب رسـول گرامی (ص) از او
         تبعیت می کرد؟
         جوان پاسخ داد: آری.
         ابان گفت: به خدا قسم ما فضلی برای این دسته از اصحاب نمی شناسیم مگر به تبعیت از علی (ع).
پ.ن2. الهی!
         گردی از گام های فتوّت مرتضی را بر سر جهانیان بپاش تا ریشه ی نامردی در جهان بخشکد.
         الهی!
         حضورمان را در بهشت عشق علی جاودان بدار.
         (مناجات - سید مهدی شجاعی)




موضوع نوشته:مولا در آینه نگاه دیگران

سخن دوستان ()


سه شنبه 88 آبان 26 || 8:5 عصر

روایت 20

قَالَ امیرالمؤمنین علیه السلام:

مَن احَبَّ أن یَلقَی اللهَ وَ قَد رُفِعَت دَرَجاتُهُ و بُدّلَت سَیّئاتُه حَسَنات
فَلیَتَولِّ مَحمّداً الجَواد.

اگر کسی دوست داشته باشد خدا را ملاقات کند در حالی که مقام و مرتبه اش بلند گشته
و گناهانش به حسنات تبدیل شده، باید که به دامان ولایت محمد جواد (ع) بیاویزد.

پ.ن. محمد است در کلام نبی،
       جواد است در انجیل،
       هداد است در تورات،
       اسیرا و اعظم و سما و پکیزه نیز نامش نهاده اند.
       هم او که «مُرغِبٌ فی الله و الذّابُّ عَن حَرَمِ الله» است؛
       اللهم!
       بَلِّغهُ مِنّا تَحیّة ً وَ سَلاما
       وَ آتِنا فی مُوالاته مِن لَدُنکَ فَضلاً وَ احسَاناً وَ رِضواناً...




موضوع نوشته:روایت

سخن دوستان ()


دوشنبه 88 آبان 11 || 8:19 عصر

روایت 19

مَن دَاهَنَ نَفسَهُ هَجَمَت بِه عَلی المَعاصِی.

هر که با نفس خویش سازشکاری نماید، همه ی معاصی و نافرمانی ها به او هجوم آورد.

مَن سَامَحَ نَفسَهُ فیمَا یُحِبُّ، أتعَبَتهُ فیمَا یَکرَهُ.

هر که با نفسش مسامحه روا دارد و آن را در چیزی که دوست دارد رها سازد،
نفسش او را در چیزی که دوست ندارد به رنج در اندازد.

پ.ن1. در زیر این عبارات در کتاب طائر فرخ پی اینگونه گفته بود که:
        " تسلیـم نشـدن به همــه ی خواستـه هـای خویش و حـد و مـرز قرار دادن برای خود در امور مختلف تمرینی
         مناسب برای تقویت استقامت درونـی است. فرد باید بداند که مصلحت بالاتر و والاتر آدمـی در این است کـه
         برخی چیز ها را نخواهد، در اموری گام ننهد، تسلیم خواسته هایی نشود. این گونه است که بهترین پایگاه
         استقــامت، یعنی استقـامت درونـی تـدارک می شود و در معـرکه ها و سختی ها و گذرگـاه های لغزنـده به
         یاری آدمی می آید. "
پ.ن2. الهی وَ قَد أفنَیتُ عُمری فی شِرّة السّهو عنک




موضوع نوشته:روایت

سخن دوستان ()


یکشنبه 88 آبان 3 || 8:19 عصر

روایت 18

اگر بقا و خلود در دنیا برای کسی مقدور بود، و اگر فرار از چنگال مرگ برای بشری امکان داشت، بی شک قهرمان این میدان، سلیمان بن داوود بود؛ کسی که سلطنت و پادشاهی جن و انس را با مقام بلند نبوت جمع کرده بود و آن را توأم و همراه داشت. اما هنگامی که عمر او به پایان رسید و بهره ی او در این دنیا به انجام رسید، تیر های مرگ از کمان نیستی و نابودی او را نشانه کردند و شهر ها و خانه ها را از وجود او خالی نمودند و دیگران را به میراث وی نشاندند.

( نقل شده از کتاب خاطرات أمیرمؤمنان علیه السلام - صفحه 430 )

پ.ن. مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
        که این عجوزه، عروس هزار داماد است!




موضوع نوشته:روایت

سخن دوستان ()


   1   2      >