سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
سوگواره - ...مولایم
 


منوی اصلی
]]]]]]]]]]]
خانه
شناسنامه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک

 RSS 


دوستان

]]]]]]]]]]]

مولا
بندیر
پنجره
بشری
حوریب
الف دام
کرشمه
محرمانه
طالب یار
تشنه لب
زائر محرم
از نیستان
اِســـکالپل
سقا خانه
خیبر شکن
عطای کثیر
حمیدستان
نهانخانه دل
ایران اسلام
یک وجب دل
سلالة النبی
عشاق الزهرا
خیمه ی سبز
لطیف لم یزالی
عبور باید کرد...
آقا حمید (باکری)
آقا مهدی (باکری)
نسیمی از بهشت ...
تا یوسفم از چاه برآید...
سی صد و سیزده بهشتی
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس



مطالب قبلی

]]]]]]]]]]]

موضوعات وبلاگ
]]]]]]]]]]]
نهج[34] . حکمت[23] . روایت[23] . سوگواره[18] . مولا در آینه نگاه دیگران[6] . نامه ها[6] . سیره[4] . حرف دل[3] .

اشتراک در خبرنامه

]]]]]]]]]]]
 

آمار بازدیدها

]]]]]]]]]]]
امروز: 33 بازدید
دیروز : 109 بازدید
کل بازدید ها: 56752




آهنگ وبلاگ

]]]]]]]]]]]



جستجوی مطالب

]]]]]]]]]]]


   1   2   3   4      >

 
 

دست از دامان مهرت بر ندارم

نوشته اند که باب نبوّت علیست، و باب ولایت ابوفاضل.
هر کس بخواهد به شهر ولایت علی و آل علی (ع) وارد شود، باید از در دوستی عباس (ع) وارد شود و بدون دوستی آن جناب، او را به دوستی آل محمد (ص) راه نیست؛ و لازمه ی دوستی ابوالفضل العباس (ع) تأسی به ایشان و اطاعت از آل محمد (ص) و حمایت از ایشان است.

یا ساقی العطاشا!
جرعه ای از عطش ولایتت
بر دل ما بنشان،
به ما بچشان
عطش دیدار
وصال یار
دلدار...
یتیمیم
بی پدر، بی مولا، بی سرور!
" انا نَشکو إلَیکَ فَقدَ نبیّنا و غَیبَة وَلیّنا "
غبار در به دری بر چهره داریم،
یا کاشف الکرب عن وجه الحسین!
اکشف کربی بحق اخیک الحسین...

پ.ن. کاش
       مادرت نمی شنید
       ناله و نوای غربت تو را
       که: یا أخا!
       قدم خمید...
       و کاش قامتت
       چونان کمان زه کشیده ای
       به من نمی رسید.
       وین عجب که چرخ روزگار
       ماه را به خاک دید
       شمس را هلال...




سخن دوستان ()

 
 
 

دست جفای حرمله یا رب قلم شود

منهال بن عمرو گوید: بعد از بازگشت خانواده ی شهداء و اهل بیت امام حسین (ع)، بعد از مراجعت از سفر حج به مدینه وارد شدم و به خدمت امام زین العابدین (ع) رفتم.
حضرت فرمود: ای منهال! چه شد حرملة بن کاهل اسدی؟
گفتم: او در کوفه هنوز زنده است.
پس حضرت دست مبارک به دعا برداشت و مکرر فرمود: خداوندا! به او بچشان گرمی آهن و آتش را...
مختار پس از خروج، حکم کرد دست ها و پاهای این ملعون را بریدند و فرمود پشته های نی آوردند و آتش بر آنها زدند و امر کرد او را در میان آتش انداختند.

لعنت خدا بر او باد که چنین داغ بر دل، و سوز بر جگر آل الله نشاند که « لا تَبْرَدُ اَبَداً ».


اهل کوفه به حسین ظلم فراوان کردند
حرمله! تو ز همـه ظلـم فزون تر کــردی


پ.ن. حال دل.




سخن دوستان ()

 
 
 

والله انتَ حُر

ارباب!
آزادمان کن از هر چه بند،
«حُر» مان کن از هر چه طوق.

مانده ایم این روز ها!
جان دادن "بی سر" بخواهیم،
یا
جان کندن "سر به دامان شما" ...؟!

نام بلند خــویش به عــالم گــذاشــت حـــر
تــا قــامـــت بلنــد وفــا بـــر فــراشـت حـــر
تا جــان فــدای عـذر گنـاهی که کـرده بــود
دل از حسیــن و سر ز رهش بر نداشت حر
وقتی سرش گرفت به دامن حسین و گفت
حــرّی چنانکــه نــام تــو مـادر گـذاشت حــر


پ.ن1. شعر از مؤید.
پ.ن2. حال دل.




سخن دوستان ()

 
 
 

الشام...

" البُغضُ یَتَوارَث " را که شنیده ای؟!
شباهتش به زهرا (س) را هم که می دانی.
و به یقین می دانی که کربلا، کینه ای بود که آل بوسفیان از همسر زهرا داشتند، و کشتند و غارت کردند، سوزاندند و به آتش کشیدند، دریدند و پاره کردند...
آری؛ " البغضُ یَتَوارَث "
اگر علی اکبر را " بُغضاً لِابیک " کشتند، چرا تو را " بُغضاً لاُمّک " سیلی نزنند؟!
بگذار شباهتت به زهرا تمام باشد...

**************
شنیده ام که روضه ی خون خدا، موجب جلب توجه است و تجمع تمام حواس.
در خرابه چه روضه ای خواندی تو، که توجه یزید را نیز جلب کرد؟!


بـــر پنجـــره ی پلک تــو مهتـاب نشسته است
بــر گونـه ی سرخت غزلی ناب نشستـه است
پلکـــی بــزن ای حضــرت گـــل تـا کـــه ببینــی
بالای سرت غنچـــه ی مهتـــاب نشسته است
بابا بـگشــــا پلـــک، کـــه مــن دوســت نـــدارم
این گونه که بر چهره ی تو خواب نشسته است
هی سجـــده به پیشـــانی گل می کنی آخـــر
این غنچــه مگــر در دل محــراب نشسته است
صبــح اسـت و نسیمی خبـــر آورد که ای بـــاغ
بر چشم گل و غنچه گل خواب نشسته است*


---------------------
* زهرا بیدکی




سخن دوستان ()

 
 
 

شب یازدهم محرم - آزاده ترین اسیر

وای بر شما ای اهل کوفه! آیا می دانید که جگر رسول خدا (ص) را پاره پاره کردید و چه پرده ای از او دریدید؟ آیا می دانید که چه خونی از او ریختید و چه حرمتی از او هتک کردید؟
این جنایت شما آنچنان شرم آور است و سخت است که زمین را گرفته و آسمان گنجایش آن را ندارد. آیا تعجب می کنید که از آسمان خون ببارد؟!
همانا عذاب آخرین ننگین تر است در حالی که کسی به فریاد شما نمی رسد. از این مهلت باقی مانده استفاده نکنید؛ زیرا خدا برای عذاب شما به شتاب نمی افتد و خدا انتقام خود را خواهد گرفت که همانا پروردگارتان در کمین گاه است. *

پ.ن. امشب اینجا اشک مهمان شدیم. امان از دل زینب...

---------------------------------------------------------------
* قسمتی از خطبه ی حضرت زینب (س) در کوفه

پ.ن. حال دل.




سخن دوستان ()

 
   1   2   3   4      >